دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان توقع دل pdf از فاطمه نیساری با لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
سه شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۹
77,063

دانلود

دانلود رمان نُت های هوس از مسیحه زادخو (فایل pdf) با لینک مستقیم
رمان نت های هوس !
229,779

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
103,772

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
363,318

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
154,619

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
124,594

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (9)

دانلود رمان توقع دل pdf از فاطمه نیساری با لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

  نویسنده این رمان فاطمه نیساری میباشد

موضوع رمان : عاشقانه/اجتماعی

خلاصه رمان توقع دل

روایت گر زندگی تبسم؛ دختر شاد دیروز و زن بی تفاوت امروز! زنی که در

ذهنش مشغول پردازش و نتیجه گیری رفتارهای اطرافیان به خصوص همسرش هست!

رمان توقع دل با ریتمی آرام درست مثل زندگی های امروزی پیش می رود و

نشان می دهد که چطور آرام آرام بدون اینکه متوجه شویم با رفتارهای ناخواسته

توی زندگی مشترک از هم دور می شویم. آن قدر که دیگر شاید دیر شود.

رمانی آموزنده و گیرا. در کنار زندگی تبسم، زندگی متفاوت و جنجالی “پریناز”

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان چشمان نرگس

قسمت اول رمان توقع دل

زنی عاشق و بی آزاری که همسرش را به فجیع ترین شکل ممکن به قتل می رساند و

طی روند ماجرا، پرده از علت این کارش برداشته می شود، روایت می شود.

در بعد از ظهری آرام؛ که باد پرده ی حریر یاسی رنگ اتاق را به بازی گرفته بود

با سر و صدای روشا و رادشین از خواب پریدم. بعد از کمی فکر کردن که منبع

این صداها از کجاست؛ با اخم های درهم و موهای ژولیده در حالی که

چشم هایم را با پشت دست می مالیدم از اتاق خارج شدم.

روشا با گریه به حالت دو از پله ها بالا می آمد و بین راه آب بینی اش را بالا می کشید

که محکم با من برخورد کرد. جیغ بلندی کشید و گریه اش به هق هق تبدیل شد.

خواب کاملا از سرم پریده بود. توی آغوشم کشیدمش، کمرش را نوازش

می کردم و آرام از پله ها پایین آمدیم. با خودم نجوا می کردم:

– ماشالله چقدر سنگین شده و هنوز مامان سر غذا خوردنشون حرص می خوره

آخه مادر من، اگه……

Like3Diss1

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

نظرات کاربران