دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان نفس من pdf از ریحانه علی کرم با لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۹
76,025

دانلود

دانلود رمان نُت های هوس از مسیحه زادخو (فایل pdf) با لینک مستقیم
رمان نت های هوس !
228,391

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
103,294

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
361,656

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
154,069

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
124,097

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (7)

دانلود رمان نفس من pdf از ریحانه علی کرم با لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

  نویسنده این رمان ریحانه علی کرم میباشد

موضوع رمان : عاشقانه/ازدواج اجباری

خلاصه رمان نفس من

داستان دختری که در خوانواده هیچ احترام و عشقی نداره مادرش بعد از

بدنیا آوردنش با عشقش فرار میکند و نفس میماند و پدر و پدربزرگی که هیچ

علاقه ای به جنس زن ندارند و به اجبار به ازدواج با پسر عمویی که

عاشق فرد دیگریست واردار میکنند..

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان در آتشم

قسمت اول رمان نفس من

زندگی پر از رازه و توی دل داستان من پر از راههایی که همشون به

رازهای بی جواب ختم میشه!

من نفس در پس هر حادثه تمام تنم زخمی میشه و حوادث تمام زندگی

من رو احاطه کرده…

جلوی آیینهی اتاقم وایسادم و به صورت رنگ پریدم خیره شدم؛ نمیدونم

تا کی باید انقدر بدبختی بکشم؟!

انگار مامانم فقط من رو زایید که بال ِکش بقیه بشم که بشم کیسه بکس

بقیه که وقتی دلشون پره سر من خالی کنن.

دستم رو آوردم باال و روی کبودی گونم کشیدم بغض کردم؛ از وقتی که

یادم میاد هیچوقت صورتم رو بدون کبودی ندیدم صورت که فقط نه؛

کل تنم رو هیچوقت بدون کبودی ندیدم.

صدای بابا که اسمم رو بلند بلند صدا میکرد اومد؛ با وحشت خودم رو

به در رسوندم و رفتم بیرون تا رسیدم توی حال بابا رو دیدم که روی

مبل نشسته.

خودم رو جمع و جور کردم و رفتم سمتش و سرم رو انداختم پایین و با

صدای آرومی سالم کردم؛ نیم نگاهی بهم انداخت و گفت:

-گمشو برو حاضر شو باید بریم خونهی آقا بزرگ.

با بغض سری تکون دادم و رفتم توی اتاقم؛ خدایا!

من نمیخوام برم اونجا نمیخوام باز همه تحقیرم کنن خدایا!

آخه چرا تمومش نمیکنی؟

Like2Diss0

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

نظرات کاربران